زندگی تلخ است ای پروانه! بی پروا بمیر
موجها بر ساحل از بی همتی جان می کنند
قطره گستاخ باران باش و در دریا بمیر
راز این عالم فقط با مرگ افشا می شود
یا مپرس از پرسش هستی سوالی یا بمیر
مردنت از چشم من تا زنده هستم دور باد
مرگ اگر حق است هم صد قرن بعد از ما بمیر
گر چه پاییز است و می افتند از جا برگ ها
چون درختان استواری ورز و پا بر جا بمیر
وقت مردن هم به دنبال تو می گشتم که مرگ
گفت ای شاعر!تو تنها زیستی ؛ تنها بمیر!
ایمان پیمانی-خمینی شهر
