در تاریک روشنای صبح ، مردی شتابان از میان درخت ها می گریخت.جنگل بان تیری شلیک کرد .
آهو مرده بود.مرد همچنان می گریخت .بچه آهو ،صورت مادرش را می بویید.جنگل بان دیگر نمی رسید.
برگشت و به چشم های بچه آهو نگریست.جنگل بان ، گریه می کرد.مرد گریزان می خندید و آسمان ، همچنان می بارید.
قاسم رحیمی-اصفهان
